من آرام 19 سالمه.
این وبلاگ رو با تمام وجودم برای عشقم می سازم و می دانم که شایسته بهترینها می باشد فکر نکنم هیچ کس بتواند جای اون رو در قلب من بگیرد
فقط نظر یادتون نره...
تبادل لینک هم انجام میدم...
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود
ديشب در جادهاي سکوت در ايستگاه عشق هرچه منتظر ماندم کسي براي لمس تنهاييم توقف نکر و من تنهاتر از هميشه به خانه برگشتم!
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرامی شنوی روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادندستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟ افسوس
آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي، از اين آشفته ام که ديگر نميتوانم تو را باور کنم
اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيشاز اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همهنامرد نداشت
عشق یعنی تو مرا میرانی و من به صد فاصله می ایم باز
چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست
ما هم شكسته خاطر و ديوانه بوده ايم/ما هم اسير طره ي جانانه بوده ايم//ماهم به روزگار جواني ز شور عشق/روزي رفيق ساغر و پيمانه بوده ايم ..."
دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری... . اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمیرسند این رنج است و زندگی یعنی این...
صداي شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد مي کرد اشکهايم را نديدي چونمحو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در آيينه مجذوب نشده باشي کهحداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني باشد که باديگران چنان نکني که با منکردي
:: موضوعات مرتبط:
قاطی پاتیه دیگه ,
,
:: بازدید از این مطلب : 2077